A wide view into the world of photography

Tuesday, September 26, 2006

دالانی در دوزخ

نقد عکس
دالانی در دوزخ
(دختری امریکایی در ایتالیا، روث اُرکین، 1951 ایتالیا)
یوریک کریم مسیحی
ماهنامه دوربین عکاسی،مرداد 1384 شماره 40، ص6
به نظرم «دختری امریکایی در ایتالیا» نام مناسبی برای این عکس نیست. مکان های در نام عکس را می توان با هر مکان دیگر عوض کرد:«دختری فرانسوی در ژاپن»،«دختری هندی در لهستان»، «دختری مصری در امریکا» و یا ... و حتی می توان دو مکان مختلف را به یک مکان رساند«دختری آرژانتینی در آرژانتین»، «دختری پرتغالی در پرتغال»،«دختری ایرانی در ایران» و یا ... چه تفاوتی می کند؟ واقعاً چه تفاوتی می کند؟ کجای دنیا این گونه نیست؟ طبیعی ست که واکنشی که از مردان در عکس می بینیم در همه کشورها یکسان نباشد، اما بدیهی است که همه جا، هرجا زن و مردی، زنان و مردانی زندگی می کنند، مردان عمدتاً نگاهی این گونه حریصانه و وقیحانه داشته باشند. این ناشی از آموزه هایی ست که از کودکی به مردان آینده می آموزانند. و این آموزه های غیرانسانی ست که این گونه باعث عذاب و رنجش دخترِ در عکس شده است. او در این دالانِ در دوزخ، گام را از گام با این تصور برداشته که پس از طی چند مترِ دیگر خلاص خواهد شد؛ اما این تصورِ نادرست ساده دلانه است. مگر او در دالان پیشین که پیاده روی کوچه پشتی بوده وضعیت بهتری داشته؟ و مگر در دالان بعدی که پیاده رو سوی دیگر خیابان است وضعیت بهتری خواهد داشت؟ پیاده رو، چنان که از نامش پیداست، محلی ست برای راه رفتن و در اصل محلی برای راه رفتن و پرسه زدن و وقت گذرانی و تفریح، و مهم تر از همه محل یک رفتار اجتماعی است، رفتاری برخاسته از منش اجتماعی انسان ها. در پیاده رو آدم ها از کنار هم می گذرند بی این که با هم «کار»ی داشته باشند و بی این که مزاحم هم بشوند و اگر با هم آشنا باشند حالی و احوالی و باز از سرگیری قدم زدن.(وضعیتی که سال هاست از پیاده روهای تهران رخت بربسته است).اما در این پیاده رو که چهارده مرد، چنان که گویی در مأموریت آزردنِ زنانِ گذرنده باشند، ایستاده اند و زن جوان را چون جنگاوری که بخواهد ضربه های دیو را تحمل کند، زیر ضربه های چشم ها و زبان ها گرفته اند و دختر از پا افتاده در تصورِ خروج از این دالانِ کشنده است. پیاده رو معبر است، محل عبور. اما چنان که پیداست هر چهارده مرد پا بر جا سفت کرده اند و عزمی و جزمی ندارند تا قدم از قدم بردارند و این همان پایداری سنت هاست در پروردن «پسرانِ» دیروز و «مردانِ» امروز با همان آموزه های مردسالارانه و زن آزارانه.زن، اما پای رفتن دارد، دفتری دارد و کیفی. او کار دارد. از کار می آید و یا به کار می رود. او تنها کسی ست در این عکس که گویی هدفی دارد. هدفی جز خلاصی از این مردان. هدفی که رد شدن از پیاده رو وسیله ای برای رسیدن و یا پرداختن به آن است. شاید این جاست که نام عکس به کار می آید؛ در نام عکس نشان از میهمان است و میزبان. دختر امریکایی میهمان ایتالیایی هاست و این جنبه ای از «پذیرایی» است، جنبه ای از غریبگی میهمان و جنبه ای از خودرأیی و خودخواهی و غریبه آزاری میزبان در خانه خویش. دختر سبکبال نیست و هر دو دستش در کار نگه داشتن اند. برای کسانی که در تفریح پیاده رو در پیاده روند، خالی بودن دست و سبکبال بودن بسیار ضروری و بسیار مؤثر است. مردان، همه(به جز دو نفری که بیش از سایرین به دختر ترسیده و تحقیر شده و ناراحتی کشیده، نزدیکترند)دستهایشان خالی است و آن ها اصلاً به پیاده رو آمده اند برای استفاده از پیاده رو. اما این حق را از دیگری گرفته اند. دیگریی که همجنسشان نیست و آن ها اصلاً اگر نسبت به جنس مخالف بی تفاوت باشند شاید از طرف هم جنس ها و هم محلی هایشان متهم به «بی عُرضگی» شوند. پس از این روست که هر یک در کار اعلام «عُرضه»ی خودند و آن ها که دورترند «عُرضه»شان را زودتر نشان داده اند و متأخرین نشان خواهند داد.اما دو بزرگواری که بیش از همه به دختر نگونبخت نزدیکترند و پژواک راه رفتن دختر فعلاً آن ها را به واکنش واداشته؛ همان دونفری که دستشان خالی نیست به نظر می رسد بی شرمی شان و انگیزه شان برای نشان دادن «عُرضه» و «مردانگی»شان فراهم تر است. مردِ بسیار متشخص که یا دارد برای شکار دختر سوت می زند و یا کلماتی می گوید، چتر به دست دارد. چتر در این جا نه تنها مانع و مزاحم سبکبالی مرد نیست که تکیه گاه او نیز شده است و مرد دیگر، که اصلاً سرِ راه دختر را گرفته، کٌتش را به دست گرفته تا حالت ایستادنش جذابتر باشد و این مجسمة جذابیت را کامل کند. خیابان، جایی که روث اٌُرکین در آن ایستاده و عکس گرفته، به نظر چندان خلوت می آید که عکاس تقریباً در وسط آن ایستاده و عکسی از بلایی که همچنان بر سر همجنس و هموطنش می آید بگیرد. از مردان میخکوب شده بر سطح پیاده رو تنها یک نفر است که آشکارا به عکاس نگاه می کند، اولین نفر از سمت راست. چند نفر دیگر مشکوکند به نگاه کردن به عکاس. اما چرا او یا آن ها به عکاس نگاه کرده اند؟ مگر «متاع» جلوی چشمشان چه کم داشته؟ آن ها تناولشان را کرده اند و دختر از برابرشان گذشته است، مهم تر از همه این که مگر روث اُرکین زن نیست؟ چرا او را برانداز نکنند و درباره اش خیال نبافند؟ گو این که حتماً دوربین عکاسی صورتش را پوشانده اما... فقط صورتش را پوشانده. و شاید همین غمخواری و همذات پنداری و همدردی عکاس با همجنسش بوده که او را تشویق و انگیزه مند کرده برای عکسبرداری از یکی از غیرانسانی ترین و مردسالارانه ترین و زن آزارترین لحظه ای که هر روزه در چارگوشه دنیا بسیار بسیار روی می دهد.